چلچراغ آسمان
دل نوشته

وطنم ای شکوه پابرجا
در دل امتحان ( التهاب ) دورانها 
کشور روزهای دشوار 
زخمی سربلند بحرانها 
ایستادی بر جنگ رودررو
خنجر از پشت می زند دشمن
گویی از ما در نهان بر ما 
وطنم پشت حیله را بشکن
رگت امروز تشنه عشق است
دل رنجیده خون نمی خواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیرعشق و جنون نمی خواهد
شرم بر من اگر حریم تو 
پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر نبینم چشم
رو به رویای عشق بسته شود
از تب سرد موجهای خزر
تا خلیجی که فارس بوده و هست
می شود با تو دل به دریا زد
می شود با تو دل به دنیا بست 

[ سوم اسفند 1389 ] [ 18:36 ] [ بشارتی ] [ ]
درباره وبلاگ

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد !
نمی خواهم بدانم کوزه گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی
گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز پی در پی
دم گرم گلوی خویش را اندر
گلویم سخت بفشارد.
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را .
پيوندهای روزانه
امکانات وب
کلیه حقوق معنوی متعلق به صاحب وبلاگ است